خرید بک لینک
دن كيشوت بودن ملالت بار يادم مي آيد كه خيلي وقت پيش اسم خودم را گذاشته بودم دن كيشوتي براي تمام فصول؛ پوشالي بودن خودم بر خودم مسجل بود اما اين كه بار آن را همه ي عمر بر دوش بكشم آن وقت ها شوخي بود حتي وقتي كه نوشتم براي تمام فصول؛ حالا فصل ها و سال هاي زيادي از آن روز و از نام گذشته است؛ دلم كه مي گيرد، كنج تنهايي ام كه مي نشينم، مي بينم هنوز اين منم با همه ي همان تكرار مكررات عيوب گذشته؛ انگ

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت: 0:32

در رویا زیستن یا زیستن رویایی؟ گاه حقیقتاً تجربه از رویا بیرون است و خود، رویا ست. اما آیا واقعیت میتواند رویا باشد؟ هنوز دوست دارم در خلسهی تجربهای باشم که شبیه رویا زندگیاش کردهام. کیفیت این جور تجربهها ماهیت خوشبختی انسان را میسازد. انسان خوشبخت کسی است که آرامش را تجربه میکند در حقیقتی که شبیه رویا ست. حقیقت دوست داشته شدن. گاه از خودمان میپرسیم زندگی باید خیلی سادهتر از این چیزها با

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت: 0:32

ساعت ناهار و نماز ايستاده ام منتظر كه سرويس ناهار بيايد برويم رستوران، تقريباً اغلب كساني كه با من احوالپرسي مي كنند شبيه مجسمه هايي هستند از تكرار يك جور خصيصه كه در منش و رفتارشان بارز شده است؛ تن به منِ قالبيِ خود دادن بارزترين چيزي است كه از خودشان به نمايش مي گذازند؛ حواسم متوجه پيچ و تاب خوردن روده هايشان هست در وقت استراحت بعد از هجوم ديوانه وار به معبودشان، نهار، در ساعت دوازده... مثل

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت: 0:32

عشق ورزي هاي مكرر، اين چيزي است كه فاصله مي اندازد بين آدم هاي عبوس و آدم هايي كه زندگي برايشان يك شادي ناتمام است؛ يك كاسه ي پر، سالاد سزار درست كرده بودم و روبروي يك شبكه ي خبري نشسته بودم و با حالتي هيستريك انگار كه خواسته باشم خودم را به خاطر چيزي تنبيه كنم و راهي جز پرخوري بلد نباشم به بلعيدن تكه هاي كاهو و نان مشغول بودم؛ اردوغان، ترامپ، حيدر العبادي، كيم جونگ اون و بله اين هم آقاي امانوئل م

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت: 0:32

شادی کوچکی زیر پوست تنم میلغزد که نتیجهی تنها شدن است. همکارم، همان مرد اصلاح ناپذیر که اغلب، کج خلقی روزانهام از مداومت مجاورت با او نشات میگیرد برای چند روزی به مرخصی رفته است. قبل از هرچیز بیحضوریاش در اتاق به طرز شاد و نوید بخشی موج میزند و بعدش یک جور خسلهی تنبلی میآید به سراغم که نتیجهی حجم زیاد کارهای این چند وقت اخیر بوده است. دقیقاً از همان روزی که تصمیم گرفتهام تحت هر شرایطی ش

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت: 0:32

با دلشوره زیستن و تبدیل کردن هر تجربهی شخصی به چیزی علیه خود! گاه جملات قصاری به ذهنم میرسد که به واسطهی توجیه پذیریشان برای یک مورد خاص نمیخواهم استدلال رد کنندهای در موردشان داشته باشم. چون آن مورد خاص توجیه کنندهی بخشی از وضعیت من است. چه طور میشود که آدم در حین خوردن چایی، در حالی که دردی از پشت قفسهی سینهاش تیر میکشد و میرود روی آخرین مهرهی گردن جا خوش میکند به این میاندیشد که آ

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت: 0:32

صفحه بندی